معانی کلمه : زاغه
لغت نامه دهخدا
زاغة. [ غ َ ] (ع ص ) ج ِ زائغ. قوم زاغة؛ میل کنندگان از حق . (منتهی الارب ). میل کنندگان از حق یعنی روی گردانیدن از حق . (آنندراج ). و رجوع به ناظم الاطباء و زائغ شود.
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] خانۀ کوچک و محقر فقرا که معمولاً در حاشیۀ شهر قرار دارد.
۲. محل نگهداری حیوانات اهلی، آغل.
۲. محل نگهداری حیوانات اهلی، آغل.
فرهنگ معین
(غِ ) (اِ. ) ۱ - سوراخی که در کوه ، تپه یا بیابان برای استراحت چهارپایان آماده کنند. ۲ - کنایه از: چهاردیواری محقر و تنگ جهت زندگی فقرا.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آلونک، بیغوله، شکفت، غار، کلبه، کهف، مغاره
thicket (اسم)
بیشه، زاغه، درختزار انبوه
