کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه زاغ-فعل | کلماتور
معانی کلمه : زاغ فعل
تلفظ بین المللی :
/zˈɑq1 fˈeʔl/
تلفظ :
[z'Aq1 f'e?l]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
زاغ
زاغ اشیان
زاغ بانگ
زاغ دشت
زاغ دل
زاغ ده
زاغ ده باش
زاغ رنگ
زاغ رود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
زاغ فعل. [ ف ِ ] ( ص مرکب ) آنکه رفتارزاغ دارد. || مجازاً، بدفعل :
از آن زاغ فعلان گه شبروی
ز صف کلنگان فزون آمدیم.
خاقانی.
و رجوع به زاغ رو و زاغ شود.
فرهنگ معین
(فِ ) [ فا - ع . ] (ص مر. ) مجازاً بدکردار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه رفتار زاغ دارد . ۲ - بد فعل بد کردار .
آنکه رفتار زاغ دارد مجازا بد فعل را گویند
کلمات مرتبط
زاغ
زاغ اشیان
زاغ بانگ
زاغ دشت
زاغ دل
زاغ ده
زاغ ده باش
زاغ رنگ
زاغ رود
نظرات