معانی کلمه : زابوقه
لغت نامه دهخدا
زابوقة. [ ق َ ] (اِخ ) جایی است نزدیک فلوجةاز محال کوفه . (معجم البلدان از اخبار القرامطه ).
زابوقة. [ ق َ ] (ع اِ) گوشه ٔخانه . || کجی و اریفی که در گوشه ٔ خانه باشد. || قسمتی از خانه . (اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
جاییست نزدیک فلوجه از محال کوفه
