معانی کلمه : رین
لغت نامه دهخدا
رین . (اِخ ) شهری است از حبشه که اندر وی سپاهسالار باشد با لشکر. (حدود العالم ).
رین . (اِخ ) شهرکی است [ از سودان ] به حد مغرب نزدیک و این مردمانی بسیارزرند. (حدود العالم ).
فرهنگ عمید
حجاب دل که موجب کفر و گمراهی است.
فرهنگ معین
(رَ یا رِ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ) چرک ، ریم . ۲ - زنگ . ۳ - حجابی است بر دل که کشف آن جز به ایمان نبود و آن حجاب کفر و ضلالت است . ۳ - (مص ل . ) غالب شدن گناه بر دل .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) چرک ریم . ۲ - زنگ . ۳ - ( تصوف ) حجابی است به دل که کشف آن جز بایمان نبود و آن حجاب کفر و ضلالت است ( کشف المحجوب ۴ . ) ۵٠۶ - ( مصدر ) غالب شدن گناه بر دل .
شهریست از حبشه که اندر وی سپاهسالار باشد با لشکر .
شهریست از حبشه که اندر وی سپاهسالار باشد با لشکر .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ریدن
ریدن – مدفوع کردن
/riyan/ ریدن
/reen/ ریدن – مدفوع کردن
