معانی کلمه : ریقو
لغت نامه دهخدا
ریقو. ( ص نسبی ) ریخو. ( ناظم الاطباء ). ریغو. ریخو. آنکه ماسکه سست دارد. ( یادداشت مؤلف ). شخصی که شکمش خودبخود برود. ( آنندراج ). || مجازاًسخت ضعیف و نحیف و لاغر. رجوع به ریخو و ریغو شود.
فرهنگ فارسی
ریخو . ریغو . آنکه ماسکه سست دارد . شخصی که شکمش خودبخود برود .
گویش بختیاری
1. ترسو؛ 2. کسى که به بیمارى اسهال مبتلا باشد.
واژه نامه بختیاریکا
رِهین؛ کشکل؛ کشکل ریغل
