معانی کلمه : ریزه
لغت نامه دهخدا
ریزه . [ زِ ] (اِخ ) دهی از بخش طیبات شهرستان مشهد. دارای 231 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات ، بنشن ، زیره و صنایع دستی آنجا قالیچه و کرباس بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
فرهنگ عمید
ریز؛ خرد؛ کوچک؛ خرده و اندکی از چیزی.
〈 ریزهریزه: خردهخرده؛ پارهپاره؛ ریزریز.
ریز، خرد، کوچک، خرده و اندکی از چیزی.
* ریزه ریزه: خرده خرده، پاره پاره، ریزریز.
* ریزه ریزه: خرده خرده، پاره پاره، ریزریز.
فرهنگ معین
(زِ ) (ص . اِ. ) ریز.
فرهنگ فارسی
ریز، خرد، اندکی ازچیزی، خرده
( صفت اسم ) ۱ - خرد کوچک . ۲ - رحمت فیض : [[ ریزی بریز بر دل خاقانی از صفا]] ( خاقانی ) . ۳ - جرعه پیمانه . ۴ - نعمت .
ده از بخش طیبات شهرستان مشهد
( صفت اسم ) ۱ - خرد کوچک . ۲ - رحمت فیض : [[ ریزی بریز بر دل خاقانی از صفا]] ( خاقانی ) . ۳ - جرعه پیمانه . ۴ - نعمت .
ده از بخش طیبات شهرستان مشهد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تکه، خرده، دانه، ریز، قراضه
