کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه ریزنده | کلماتور
معانی کلمه : ریزنده
تلفظ بین المللی :
/rizˈande/
تلفظ :
[Riz'ande]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
ریزنده کرک
بیرون ریزنده
جیلسون دومینگوئز ریزنده اگوستینو
رزنده
ریزیده
ریسنده
ریکنده
ریزندگی
ارتور رودریگز رزنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
ریزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از ریختن و ریزیدن. ریزان : ماء ساکب ؛ آب ریزنده. دمع ساکب ؛ اشک ریزنده. ( یادداشت مؤلف ). سحابة هموم ؛ ابر ریزنده.( منتهی الارب ). || جاری شونده : بیامد نشست او به زرینه تخت بسر برش ریزنده مشک از درخت.فردوسی.ارسطو به ساغر فلاطون به جام می خام ریزنده بر خون خام.نظامی.بهترین قلقطار آنست که نازک باشد و ریزنده. ( ذخیره خوارزمشاهی ).- ریزنده خون ؛ ریزنده خون. خو...
فرهنگ عمید
کسی که چیزی را بر زمین یا از ظرفی به ظرف دیگر جاری می کند.
فرهنگ فارسی
نعت فاعلی از ریختن و ریزیدن ریزان . آب ریزنده .
مترادف و متضاد
pourer
(اسم)
جاری، ریزنده، تراوش کننده
shedder
(اسم)
ریزنده، ریزان، جانور پوست انداز
diffusive
(صفت)
ریزنده
واژه نامه بختیاریکا
ریسا
کلمات مرتبط
ریزنده کرک
بیرون ریزنده
جیلسون دومینگوئز ریزنده اگوستینو
رزنده
ریزیده
ریسنده
ریکنده
ریزندگی
ارتور رودریگز رزنده
نظرات