معانی کلمه : ریزنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که چیزی را بر زمین یا از ظرفی به ظرف دیگر جاری می کند.
فرهنگ فارسی
نعت فاعلی از ریختن و ریزیدن ریزان . آب ریزنده .
مترادف و متضاد
pourer (اسم)
جاری، ریزنده، تراوش کننده
shedder (اسم)
ریزنده، ریزان، جانور پوست انداز
diffusive (صفت)
ریزنده
واژه نامه بختیاریکا
ریسا
