ریزش. [ زِ ] ( اِمص ) ریختن. ( ناظم الاطباء ). اسم مصدر از فعل ریختن : ریزش ابر. ریزش باران. عمل ریختن : خواهش دل ریزش دست. ( یادداشت مؤلف ) : ز خون دل خویش من دست شستم چنو دست بگشاد بر ریزش خون.سوزنی.ریزش ابر صبحگاهی دیدطبع من چو صدف دهان بگشاد.خاقانی.از داده دهر است همه زاده سلوت از بخشش چاه است همه ریزش دولاب.خاقانی.چه سود ریزش باران وعظ بر سر خلق که مرد را به ارادت صدف دهانی نیست.سعدی. || گدا...
فرهنگ عمید
۱. عمل ریختن، ریختن چیزی. ۲. [مجاز] انعام و بخشش.
دانشنامه آزاد فارسی
ریزِش (abscission)در گیاه شناسی، جداشدن قسمتی از گیاه از پیکر اصلی آن. در متداول ترین حالت، ریزش برگ و افتادن میوه براثر هورمون آبسیزینرا ریزش می گویند. در گیاهان برگ ریز، برگ قبل از زمستان یا فرارسیدن فصل خشک ریزش می کند، در حالی که در گیاهان همیشه سبز، برگ به تدریج، ولی پیوسته، در طول سال می ریزد. ریزش میوه قبل از رسیدن نیز فرآیندی است که به صورت طبیعی ممکن است رخ دهد. ریزش به دنبال تشکیل منطقۀ ...
فرهنگ فارسی
ریخته شدن اتفاقی مواد نفتی یا آلاینده در دریا
جدا شدن و افتادن اندامهایی از گیاه مانند جوانه یا برگ یا غنچه یا میوه
ریختن ( اسم ) ۱ - عمل ریختن : ریزش مو . ۲ - فیض بخشش . ریختن . اسم مصدر از فعل ریختن ریزش ابر . ریزش باران .