ریخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) روان شده. ( از ناظم الاطباء ). سرازیرگشته. ( از فرهنگ فارسی معین ). صفت مفعولی از ریختن به معنی سرازیرگشته و جاری شده ( در مایعات ). ( از شعوری ج 2 ص 20 ) : به توران نهد روی بگریخته شکسته دل و دیده ها ریخته.فردوسی. || جاری کرده. روان ساخته. سرازیرکرده. ( یادداشت مؤلف ). || ذوب شده. ( از ناظم الاطباء ). چیزی است که از قالب ریزند و آن خیلی خوش قباره می باشد.( آنند...
فرهنگ عمید
۱. ویژگی مایعی که در ظرف یا جایی جاری شده، ریخته شده. ۲. پراکنده شده، تکه تکه شده. ۳. [مجاز] ازبین رفته. ۴. ذوب شده و به قالب درآمده. ۵. [قدیمی] پوسیده و تجزیه شده.
فرهنگ معین
(تِ ) (ص مف . ) ۱ - انداخته شده ، پاشیده شده . ۲ - ذوب شده .
دانشنامه آزاد فارسی
از انواع هفده گانه الحان موزون موسیقی قدیم ایران. این نوع در واقع پیشروی (نوعی ضربی بی کلام) بوده که با الفاظ غیرمنظوم ادا می شده است و در صورت منظوم بودن، به نقل از بنایی، با نوعی مطایبه و تمسخر همراه بوده است.wikijoo: ریخته...
فرهنگ فارسی
هر شیئی که با قرار دادن مادۀ قابل ریختهگری در قالب شکل داده و جامد شده باشد
( اسم ) ۱ - روان شده سرازیر گشته . ۲ - پاشیده شده . ۳ - ذوب شده . ۴ - شربتی و دارویی که با شکر پرورده شده. ۵ - تخم مرغ برشته . ۶ - ساروج . ۷ - نوعی شعر ملمع از فارسی و هندی ( مستعمل در هند ) . روان شده . سرازیر گشته . یا جاری کرده .
دانشنامه عمومی
ریخته (اردو:ریخته، هندی:रेख़्ता) گویشی فارسیشده از زبان اردو است. این گویش در اصل از گویش کاریبولی بوده است، در گذر زمان هندی، هندوستانی، هندوی و اردو هم خوانده شده و در واقع نیز با اردو تقریباً یکی است، امروزه بیشتر کاربرد آن در شعر اردو است.زبان های هندوایرانیزبان های هندوآریاییهندیکاریبولیاردوریختهWikipedia contributors, "Rekhta," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/inde...
گویش مازنی
بی درنگ – پیاپی
/riKhte/ بی درنگ – پیاپی
مترادف و متضاد
besprent(صفت)
پاشیده، ریخته، افشانده
molten(صفت)
ریخته، ذوب شده، گداخته، اب شده
فرهنگستان زبان و ادب
{casting , cast} [مهندسی مواد و متالورژی] هر شیئی که با قرار دادن مادۀ قابل ریخته گری در قالب شکل داده و جامد شده باشد