روی گردان. [ گ َ ] ( نف مرکب ) کسی که از کاری اعراض کند و از آن روی تابد. ( ناظم الاطباء ). مُعرِض. ( یادداشت مؤلف ). متماری. ( منتهی الارب ). اعراض کننده و بی دماغ. ( آنندراج ).- روی گردان گشتن ؛ روگردان شدن : در دماغ عشق ار دل روی گردان گشته است این صفت برگشته را برگشته مژگانی کجاست ؟صائب ( از آنندراج ).رجوع به ترکیب روی برگرداندن شود. || نافرمان. سرکش. مخالف. یاغی. ( فرهنگ فارسی معین ). || در ...
فرهنگ معین
(گَ ) (ص فا. ) ۱ - دوری کننده . ۲ - سرکش .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - اعراض کننده . ۲ - نافرمان سرکش مخالف یاغی . کسی که از کاری اعراض کند و از آن روی تابد .