معانی کلمه : رومی
لغت نامه دهخدا
رومی . [ ی ی ] (ع ص ، اِ) بادبان کشتی خالی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. از مردم روم.
۲. تهیه شده در روم.
۳. (اسم ) زبان و خط لاتین.
۴. (صفت نسبی، منسوب به روم شرقی، و مخصوصاً آسیای صغیر ) اهل روم شرقی.
۵. (اسم ) (موسیقی ) گوشه ای در بیات تُرک.
۶. [قدیمی، مجاز] سفید و روشن.
۷. (اسم ) [قدیمی] نوعی پارچۀ گران قیمت.
۸. (اسم ) [قدیمی، مجاز] خورشید.
۲. تهیه شده در روم.
۳. (اسم ) زبان و خط لاتین.
۴. (صفت نسبی، منسوب به روم شرقی، و مخصوصاً آسیای صغیر ) اهل روم شرقی.
۵. (اسم ) (موسیقی ) گوشه ای در بیات تُرک.
۶. [قدیمی، مجاز] سفید و روشن.
۷. (اسم ) [قدیمی] نوعی پارچۀ گران قیمت.
۸. (اسم ) [قدیمی، مجاز] خورشید.
فرهنگ معین
[ ع - فا ] (ص نسب . ) ۱ - منسوب به روم . ۲ - سفیدپوست . ۳ - کنایه از: روز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به روم ( پایتخت ایتالیا ) از مردم روم رمی . ۲ - منسوب به روم ( آسیای صغیر ) از مردم آسیای صغیر . یا رومی و زنگی روز و شب . یا رومی و هندی روز و شب . ۳ - نوعی جامه . ۴ - آهنگهایی که از مملکت عثمانی به ایران آمده و اغلب وزن دو ضربی دارد .
بادبان کشتی خالی .
بادبان کشتی خالی .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
نوعی تفنگ دولول سرپر ساخت ایتالیا که در گذشته شهرت فراوان ...
/roomi/ نوعی تفنگ دولول سرپر ساخت ایتالیا که در گذشته شهرت فراوان داشت
مترادف و متضاد
roman (صفت)
لاتین، رومی، اهل روم
romanesque (صفت)
رومی، مشتق از زبان لاتین، وابسته به تمدن رومی، از نژاد رومی، بسبک رومی
