روشنی. [ رَ / رُو ش َ ] ( حامص ) روشنایی. مرادف تاب و فروغ و ضیاست. ( از آنندراج ). تاب و روشنایی و تابناکی. ( ناظم الاطباء ). ضیاء. سناء. ( ترجمان القرآن ). فروغ. فروز. نور. پرتو. شِرق. شَرق. بهر. ضوء. ضیا. ضیاء. سنا. ( یادداشت مؤلف ). مقابل تاریکی : چه مردی بدو گفت با من بگوی سوی روشنی آی وبنمای روی.فردوسی.به سنگ اندرآتش ازو شد پدیدکزو روشنی در جهان گسترید.فردوسی.شهنشه بدان روشنی بنگریدبه یکسو ...
فرهنگ عمید
روشنایی، فروغ، نور.
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: روشانی)، از زبان های پامیری شاخة شُغنی ـ روشنی، رایج در کرانة تاجیکی آب پنج. عمدة سخنگویان این زبان در روستاهای روشن، بَروشَن، دِروشَن و دِرزود زندگی می کنند. شمار دیگری از سخنگویان آن نیز در منطقة روشان واقع در کرانة افغانی زندگی می کنند که روستاهای اصلی آن چَشنود و پایْور است. b ایرانی در روشنی به v تبدیل می شود، خوشة مصوت -ft- به یک واکدار تبدیل می شود. اسامی طبیعی مذکر و مؤنث دارند. نام م...
فرهنگ فارسی
مرادف تاب و فروغ و ضیاست . تاب و روشنایی و تابناکی .