روشنگر. [ رَ / رُو ش َ گ َ ] ( ص مرکب ) صیقل و جلا دهنده. ( ناظم الاطباء ). زداینده. آنکه آهن صیقلی و روشن کند. صقال. جلاء. که زنگ از شمشیر و آینه بزداید. شحاذ. صاقل. آنکه آینه های فلزی و اقسام اسلحه را صیقل و جلا دهد. آینه زدای. ( یادداشت مؤلف ) : تا تیغ آفتاب چو روشنگری مقیم بر روی چرخ آینه کردار می رود.سید حسن غزنوی.به روشنگر چه از آئینه جز زنگار می ماند؟صائب. || برهان وواضح کننده مطلب و معنی ...
فرهنگ عمید
۱. روشن کننده، برافروزنده. ۲. [مجاز] برطرف کنندۀ ابهام، مفسر، تفسیرکننده. ۳. [قدیمی] جلادهنده، صیقل گر: تا تیغ آفتاب چو روشنگری مقیم / بر روی چرخ آینه کردار می رود (سیدحسن غزنوی: لغت نامه: روشنگر ).
فرهنگ فارسی
روشن سازنده، جلادهنده، صیقل گر، مفسر، تفسیرگر صیقل و جلا دهنده . زداینده . آنکه آهن صیقلی و روشن کند .