کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه روشن-کرده | کلماتور
معانی کلمه : روشن کرده
تلفظ بین المللی :
/rˈoʃan kˈardeː/
تلفظ :
[R'oSan k'aRde:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
روشن کردن
سواد روشن کردن
با توضیح روشن کردن
در روغن سرخ کرده
روشن و تازه کردن
نقاشی سایه روشن کردن
روشن کردن وضعیت
چراغ اول را روشن کردن
چراغ روشن کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
روشن کرده. [ رَ / رُو ش َ ک َ دَ / دِ ]( ن مف مرکب ) صقیل. مصقول. صیقل زده. صیقل کرده. زدوده.( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ماده روشن کردن شود.
فرهنگ فارسی
صقل . صیقل زده
کلمات مرتبط
روشن کردن
سواد روشن کردن
با توضیح روشن کردن
در روغن سرخ کرده
روشن و تازه کردن
نقاشی سایه روشن کردن
روشن کردن وضعیت
چراغ اول را روشن کردن
چراغ روشن کردن
نظرات