روستایی. ( ص نسبی ) باشنده ده یعنی دهقان. ( آنندراج ) ( غیات اللغات ). قروی. ( مهذب الاسماء ). اهل ده. ( از فرهنگ شعوری ). دهاتی و دهقان. ( ناظم الاطباء ). آنکه در روستا نشیند: روستایی زمین چو کرد شیارگشت عاجز که بود بس ناهار.دقیقی.طوطی بحدیث و قصه اندر شدبا مردم روستایی و شهری.منوچهری.برآن روستایی گره هر که بودبرآشفت و زیشان یکی را ربود.( گرشاسب نامه ).گر شاه تویی ببخش و مستان چیز از شهری و روستا...
فرهنگ عمید
۱. مربوط به روستا: لباس روستایی. ۲. از مردم روستا، دهاتی: مرد روستایی. ۳. [مجاز] ساده لوح، احمق.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) کشاورز، دهقان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ساکن روستا کشاورز دهقان . باشنده ده یعنی دهقان
مترادف و متضاد
دهقان، رعیت
دهاتی، دهنشین، روستانشین
۱. دهاتی، دهنشین، روستانشین ۲. دهقان، رعیت
villager (اسم)دهاتی، روستایی، اهل دهclodhopper (اسم)دهاتی، خرس، روستایی، کفش های زمخت سنگینboor (اسم)دهاتی، ادم خشن، ادم بی تربیت، روستایی، باغبانbucolic (اسم)روستاییcommoner (اسم)روستایی، شخص غیر اشرافیcottager (اسم)روستایی، کلبه نشینfarmer (اسم)کشاورز، روستاییpeasant (اسم)کشاورز، دهاتی، رعیت،...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] روستایی که از آن به مناسبت در باب صلات و نکاح، تحت عنوان «اهل سواد» سخن گفتهاند.روستایی همان روستانشین می باشد.احکام روستایی در فقه← احکام روستایی در صلات ۱. ↑ جواهر الکلام ج۱۱ف ص۲۷۹. ...wikifeqh: روستایی...