روداری.( حامص مرکب ) کنایه از شرم حضور. ( آنندراج ). رودربایستی. از «رو داری » آن خواهند که امروز از «رودربایستی » اراده کنند. ( از امثال و حکم دهخدا ) : نباشد سخت باطن چشم روداری ز احبابش بود آیینه فولاد کی حاجت به سیمابش.تأثیر ( از آنندراج ).- امثال : هرکه روداری کند خانه داری نکند ؛ یعنی هر که در اداره امور و دقت در خرج و دخل خانه شرم و حیا را ملاحظه کند قادر به حسن اداره امور و برقراری نظم و ...