رو داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از شرم حضور داشتن. ( از آنندراج ). رودربایستی داشتن : کوبکو دربدر ز بس گردیدگریه در پیش ناله رو دارد.کلیم ( از آنندراج ). || سمج و مصرّ بودن. ( ناظم الاطباء ). گستاخ و بیشرم بودن. وقح و بی حیا بودن. رجوع به روشود : ای که صد سلسله دل بسته به هر موداری باز دل میبری ازخلق عجب رو داری !شاطرعباس قمی متخلص به صبوحی. || توجه داشتن. ( آنندراج ). روی دیدن و روی نهادن و ر...
فرهنگ معین
(تَ ) (اِمص . ) شرم نکردن ، گستاخ بودن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جسارت داشتن پر رو بودن : [[ رو داری این حرف را یه من بزنی ]] . کنایه از شرم حضور داشتن
گویش مازنی
۱رونق داشتن – گرمی بازار کار ۲وقیح بودن –رو داشتن
/roo daashten/ رونق داشتن – گرمی بازار کار - وقیح بودن –رو داشتن