کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رهسپار-شدن | کلماتور
معانی کلمه : رهسپار شدن
تلفظ بین المللی :
/rahsˈepɑr ʃˈodan/
تلفظ :
[Rahs'epAR S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
رهسپار
رهسپار کردن
راهسپار
رهسپاری
رهسپاری مرسولات پُستی
رهسپاری مرسولات پستی
رخسار
رخسار زرد
رستار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
رهسپار شدن. [ رَ س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) عزیمت کردن. روانه گشتن. عازم شدن. رفتن. ( یادداشت مؤلف ).
- رهسپار دیار عدم یا نیستی یا آن جهان شدن ؛ مردن. ( یادداشت مؤلف ).
رجوع به رهسپار و راهسپار شود.
فرهنگ فارسی
عزیمت کردن . روانه گشتن . عازم شدن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
leave (فعل)رها کردن، ترک کردن، گذاشتن، شدن، عازم شدن، رفتن، عزیمت کردن، ول کردن، دست کشیدن از، برگ دادن، رهسپار شدن، باقی گذاردن، متارکه کردنgo (فعل)کار کردن، راه رفتن، شدن، روی دادن، رفتن، گذشتن، سیر کردن، پا زدن، راهی شدن، تمام شدن، در صدد بودن، روانه ساختن، گشتن، رهسپار شدن، رواج داشتن، بران بودنtravel (فعل)مسافرت کردن، سیر کردن، سیاحت کردن، رهسپار شدن، سفر کردن، پیمودن، در نرو دیدنproceed (فعل...
کلمات مرتبط
رهسپار
رهسپار کردن
راهسپار
رهسپاری
رهسپاری مرسولات پُستی
رهسپاری مرسولات پستی
رخسار
رخسار زرد
رستار
نظرات