Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رهبری

تلفظ بین المللی : /rahbˈari/ تلفظ :‌ [Rahb'aRi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • رهبری چشم اندازگرا
  • رهبری کردن
  • رهبری عملیات ورزشی را کردن
  • رهبری نشده
  • رهبری علی
  • رهبری کاظم
  • رهبری خدمتگزار
  • رهبری سازمان
  • رهبری سیاسی متحد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

رهبری . [ رَ ب ُ ] (حامص مرکب ) راه بُری . رجوع به راه بری شود.

رهبری . [ رَ ب َ ] (حامص مرکب ) راهبری . دلالت و هدایت و راهنمایی و ارشاد. (ناظم الاطباء) : هرکه را رهبری کلاغ کندبیگمان دل به دخمه داغ کند. عنصری .کسی را کند سجده دانا که یزدان گزیدستش از خلق مر رهبری را. ناصرخسرو.راهبر تو چو یکی گمرهست از تو نیابد دگری رهبری . ناصرخسرو.رجوع به راهبری شود....

فرهنگ عمید

۱. راهنمایی، هدایت.
۲. (سیاسی ) دارندۀ بالاترین مقام در جمهوری اسلامی ایران، رهبر.

فرهنگ معین

(رَ بَ ) (حامص . ) راهبری .

فرهنگ فارسی

عمل راهبر هدایت ارشاد .
دلالت و هدایت و راهنمایی و ارشاد

دانشنامه عمومی

رهبری به عنوان «فرایند تأثیر اجتماعی که یک شخص می تواند کمک و حمایت دیگران برای انجام یک وظیفهٔ عمومی را برآورد» توصیف شده است، اگرچه تعاریف جایگزین نیز برای رهبری وجود دارد.wiki: موسیقی است که به مدیریت اجرای قطعاًت موسیقی با استفاده از حرکات قابل مشاهدهٔ دست گفته می شود. وظیفهٔ اصلی رهبر هماهنگ کردن نوازندگان، تنظیم سرعت اجرا، آماده سازی و اجرای ضربات است. کار رهبر بدقت گوش سپردن به موسیقی نوازن...

نقل قول

رهبری توانایی برای نفوذ و ایجاد انگیزه در افراد برای انجام کاری که دستیابی به اهداف را ممکن می سازد.• «از پیشوا و راهنما، مساوات و عدالت خواسته شده است؛ اگر سخنی گفت راست باشد، اگر حُکم نمود عادل باشد، و نسبت به وعده هایش وفا نماید.» الدّرّة الباهرة، ص 37 -> علی رضا• «برای هیچ رهبر سیاسی و مذهبی، اتصال به یک جبهه خاص درست نیست... رابطه خاص، مخالف مصالح است.» -> سید روح الله خمینیwikiquote: رهبری...

مترادف و متضاد

امامت، پیشوایی، تمشیت، رهنمایی، زعامت، قیادت، ولایت

direction (اسم)طرف، مدیریت، جهت، رهبری، سمت، دستور، قانون شرع، قانون کلی، هدایت، مسیر، خط سیر، سو، اداره جهت، راه مسیرlead (اسم)راهنمایی، سبقت، رهبری، تقدم، سر پوش، مدرک، هدایت، راه آب، سرب، شاقول گلوله، پیش افتaim (اسم)راهنمایی، عمد، هدف، منظور، مقصود، جهت، مراد، مرام، حدس، گمان، رهبری، مقصد، نشانguidance (اسم)راهنمایی، راهنما، رهبری، راهن...

واژه نامه بختیاریکا

( رَه بری ) ( ● ) ؛ راه بری؛ فهم؛ درک

کلمات مرتبط

  • رهبری چشم اندازگرا
  • رهبری کردن
  • رهبری عملیات ورزشی را کردن
  • رهبری نشده
  • رهبری علی
  • رهبری کاظم
  • رهبری خدمتگزار
  • رهبری سازمان
  • رهبری سیاسی متحد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات