رنده کردن. [ رَ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رندیدن. تراشیدن. تراشیدن و رنده زدن چوب و فلزات را برای صاف و هموار کردن آنها. رنده کاری کردن. رجوع به رنده و رندیدن و رنده زدن و رنده کاری شود.
فرهنگ فارسی
رندیدن تراشیدن
مترادف و متضاد
plane (فعل)رنده کردن، صاف کردن، با رنده صاف کردنgrate (فعل)ساییدن، ازردن، حبس کردن، رنده کردن، سابیدن، بزور ستاندن، با شبکه مجهز کردن، شبکه دار کردن، صدای خشن در اوردنoblique (فعل)رنده کردن، اریب کردن، اریب وار بریدن یا تراشیدنbevel (فعل)رنده کردن، اریب کردن، اریب وار بریدن یا تراشیدنshave (فعل)رنده کردن، تراشیدن، صاف کردن، ستردنchip (فعل)رنده کردن، ورقه شدنsmoothen (فعل)رنده کردن، صاف کردن، صاف ش...