رنجور. [ رَ ] ( ص مرکب ) بیمار. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ). دردمند. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ شعوری ص 5 ب ). خداوندرنج. ( ناظم الاطباء ). مریض. ناخوش. مبتلای رنج. صاحب غیاث اللغات آرد: در اصل رنج وَر بود بجهت تخفیف ماقبل واو را ضمه داده واو را ساکن کرده اند : سراسر ز دیدار من دور بادبدی را تن دیو رنجور باد.فردوسی.ز دیدار او چشم بد دور بادتن بدسگالانش رنجور باد.فردوسی.ز درد و غم و رنج دل دور بو...
فرهنگ عمید
۱. رنج کشیده، آزرده، دردمند. ۲. بیمار. ۳. غمگین.
فرهنگ معین
(رَ ) (ص مر. ) ۱ - رنج کشیده . ۲ - دردمند، بیمار. ۳ - غمگین ، آزرده .