رموک . [ رَ ] (ص مرکب ) در تداول عامه ، رمنده . رم کننده . آنکه بسیار رم کند. آنکه خوی او رمیدن باشد.
رموک . [ رُ ] (ع مص ) ایستادن به جای . (تاج المصادر بیهقی ). آرام کردن به جای . (از منتهی الارب ). اقامت کردن در جایی . (از اقرب الموارد). ماندن در جایی از رنج و درماندگی ....
فرهنگ عمید
۱. بسیار رمنده، رم کننده.
فرهنگ معین
(رَ ) (ص فا. ) جانوری که زود رم می کند.
فرهنگ فارسی
رمنده، رم کننده، حیوانی که زودرم کندوبگریزد ( صفت ) جانوری که زود رم کند رمنده . مسکن
گویش مازنی
گاو سبک پا
اسب چموش و رم کننده – رم کننده
/ramook/ اسب چموش و رم کننده – رم کننده & گاو سبک پا