معانی کلمه : رمزی
لغت نامه دهخدا
رمزی . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به رمز. سِرّی . نهانی و پوشیده . آنچه برمز باشد. رجوع به رمز شود.
رمزی .[ رَ ] (اِخ ) از شعرای عثمانی است که مسند صدارت یافت . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به پیری پاشا شود.
فرهنگ فارسی
ویژگی نشانهای که نمایانگر معنایی پنهان باشد متـ . نمادین
از شعرای عثمانی است که مسند صدارت یافت
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: رمزی (پسر) (فارسی، عربی) (تلفظ: ramzi) (فارسی: رَمزی) (انگلیسی: ramzi)
معنی: منسوب به رمز، به صورت رمز، نهانی، پوشیده، ( اَعلام ) ) شیخ محمّد هادی رمزی کاشانی: شاعر [قرن هجری]، ) ویلیام رمزی: [، میـلادی] شیمیدان اسکاتلنـدی، کاشف هلیم، در کشف برخی دیگر از گازهای نجیب شرکت داشت، برنده ی جایزه ی نوبل شیمی سال میلادی
معنی: منسوب به رمز، به صورت رمز، نهانی، پوشیده، ( اَعلام ) ) شیخ محمّد هادی رمزی کاشانی: شاعر [قرن هجری]، ) ویلیام رمزی: [، میـلادی] شیمیدان اسکاتلنـدی، کاشف هلیم، در کشف برخی دیگر از گازهای نجیب شرکت داشت، برنده ی جایزه ی نوبل شیمی سال میلادی
مترادف و متضاد
سری، مرموز
سمبلیک، نمادین
۱. سری، مرموز
۲. سمبلیک، نمادین
فرهنگستان زبان و ادب
{symbolic} [سینما و تلویزیون، عمومی، هنرهای تجسمی] ویژگی نشانه ای که نمایانگر معنایی پنهان باشد
متـ . نمادین
