معانی کلمه : رمانیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(رَ دَ ) (مص م . ) نک رماندن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - رم دادن گریزاندن . ۲ - متنفر ساختن .
متعدی رمیدن رمیدن کنانیدن و ترسایان رم دادن رمانیدن
متعدی رمیدن رمیدن کنانیدن و ترسایان رم دادن رمانیدن
مترادف و متضاد
startle (فعل)
تکان دادن، وحشت زده شدن، رم دادن، از جا پراندن، رمانیدن
