رقعة. [ رَ ع َ ] (ع اِ) آواز برخورد تیر مرنشانه را. (ناظم الاطباء). آواز تیر در نشانه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || نوشته ٔ موجز. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). قطعه ٔ کاغذی که در آن نویسند. (از اقرب الموارد). ج ، رِقاع . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رقعت و رقعه شود. || وصله و در پی . (ناظم الاطباء). درپی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، رِقاع یک قطعه پا...
فرهنگ عمید
۱. نامۀ کوچک، نوشتۀ کوتاه. ۲. وصله ای که به لباس می دوزند. ۳. صفحۀ شطرنج یا نرد. ۴. قطعه ای از چیزی که بر آن می نوشتند، مانند پوست، کاغذ، یا پارچه.
فرهنگ معین
(رُ عِ یا عَ ) [ ع . رقعة ] (اِ. ) ۱ - تکه ، قطعه . ۲ - پینه که به جامه دوزند، وصله . ۳ - قطعه کاغذی که روی آن نویسند. ۴ - نامه ، مکتوب . ج . رقاع و رُقع .
فرهنگ فارسی
نامه، نوشته، تکه کاغذکه روی آن بنویسند( اسم ) ۱ - پاره چیزی تکه قطعه . ۲ - پینه که به جامه دوزند وصله . ۳ - قطعه کاغذی که روی آن نویسند . ۴ - نامه مکتوب جمع رقاع رقع . ۵ - کشور مملکت . ۶ - هر گیاهی که شکستگی را بهم پیوندد . ( مانند : خاما اقطی انجبار بنتومه ) یا رقعه پست نیلگون زمین . یا رقعه بلند نیلگون آسمان . یا رقعه غبرا زمین . یا رقعه کژدم جشنی در ایران باستان در روز پنجم از اسفندارمذماه . از...
مترادف و متضاد
پینه، وصله
عریضه، مراسله، مکتوب، منشور، نامه، نوشته
۱. پینه، وصله ۲. عریضه، مراسله، مکتوب، منشور، نامه، نوشته