رعیت. [ رَ عی ی َ ] ( ع اِ ) یا رعیة. عامه مردم زیردست و فرمانبردارکه بادرم نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). عامه مردم ، گروهی که دارای سرپرست و راعی باشند. ( فرهنگ فارسی معین ). زیردست. ( کشاف زمخشری ) ( دهار ) ( ملخص اللغات ) ( مهذب الاسماء ). مردم عامه. مردمان تابع. ( یادداشت مؤلف ): دلهای رعیت و لشکری بر طاعت ما و بندگی بیارامید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 466 ). کار از درجه ٔسخن به درجه شمشیر کشید و...
فرهنگ عمید
۱. قوم و جماعتی که در یک سرزمین تابع یک حکومت باشند، عامۀ مردم. ۲. جمعی کشاورز که در یک ملک تحت فرمان یک مالک باشند.
فرهنگ معین
(رَ یَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - عموم مردم . ۲ - کسانی که به کِشت و زرع برای یک مالک می پردازند. ۳ - بنده ، مردم تحت فرمان پادشاه .
دانشنامه آزاد فارسی
رَعیَّت (peasant)(یا: دهقان) کشاورز خرده پای روستانشین. معمولاً زمینی کوچک در تملک یا اجاره دارد و برای تأمین معاش خود و فروش مازاد محصولِِ کشاورزی اش بر روی آن زمین کار می کند. در قرن ۱۸ که کشاورزی در انگلستان به مقیاس های وسیع تر گرایش یافت، به اضمحلال طبقۀ دهقانان مستقل انجامید؛ اگرچه کشاورزی در مقیاس کوچک در زمین های زراعی کوچک و در بین اصناف اسکاتلندی همچنان باقی ماند. زمین داران در کشورهایی ...
فرهنگ فارسی
تبعه
عامه مردم، قوم وجماعتی که راعی وسرپرست دارد ( اسم ) ۱ - عامه مردم گروهی که دارای سرپرست و راعی باشند . ۲ - کشاورزانی که برای مالک زراعت کنند . ۳ - اتباع پادشاه تبعه یک کشور .