رشیق . [ رَ ] (ع ص ) رجل رشیق ؛ مرد نیکو و باریک قد. ج ، رَشَق . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). مرد نیکو و باریک قد. ج ، رَشَق . (آنندراج ). نیکوقد. سروبالا. خوش قد و بالا. ...
فرهنگ عمید
۱. خوش قدوقامت، خوش اندام، زیبا و ظریف. ۲. لفظ یا خط زیبا و ظریف.
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (ص . ) خوش اندام .
فرهنگ فارسی
خوش قدوقامت، خوش اندام، زیباوظریف، خطزیبا ( صفت ) ۱ - رصد کننده عالم هیئت . ۲ - رصد خانه . ۳ - پاسبان شبانه سپاه . ۴ - شبگرد . ۵ - گیرنده باج . نام جد ابو عبد الله بن رشیق فقیه مالکی متاخر