رشت . [ رُ ] (اِخ ) نام مردی است کیمیاگر که زر او خالص بوده ، و از این راه زر خالص را زر رشتی گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ). نام مردی بوده کیمیاگر. (برهان ) (از شعوری ج 2 ص 22).
(رُ شْ) (اِ.) روشنایی ، فروغ .
(رَ شْ) (اِ.) 1 - آن چه که از جایی فرو می ریزد، آوار. 2 - خاکروبه ، گرد و غبار. 3 - مرکز استان گیلان .