معانی کلمه : رشاقت
لغت نامه دهخدا
رشاقت . [ رَ ق َ ] (از ع ، اِمص ) خوش قد و بالایی . باریک اندامی و نیکوقدی . خوش قد و بالا شدن . زیبایی در بالا و قد. خوش قد و قامتی . (یادداشت مؤلف ). نیکوقد شدن . (غیاث اللغات از منتخب اللغات ). و رجوع به رشاقة شود.
فرهنگ عمید
۱. نیک اندام شدن.
۲. خوش قدوقامت بودن.
۲. خوش قدوقامت بودن.
فرهنگ معین
(رَ قَ ) [ ع . رشاقة ] (مص ل . ) نیک اندام بودن .
فرهنگ فارسی
نیک اندام شدن، خوش قدوقامت بودن، نیکواندامی
۱ - ( مصدر ) نیک قد و قامت بودن نیکو و باریک قد شدن . ۲ - ( اسم ) نیک اندامی.
۱ - ( مصدر ) نیک قد و قامت بودن نیکو و باریک قد شدن . ۲ - ( اسم ) نیک اندامی.
