معانی کلمه : رسیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آمده.
۲. به دست آمده.
۳. ویژگی میوهای که نموش کامل شده و موقع چیدن و خوردن آن باشد.
۲. به دست آمده.
۳. ویژگی میوهای که نموش کامل شده و موقع چیدن و خوردن آن باشد.
فرهنگ معین
(رَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - آمده ، وارد. ۲ - متصل ، پیوسته .۳ - پخته ، پخته شده . ۴ - کامل و بالغ شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آمده در آمده وارد . ۲ - پیوسته ( چیزی به چیز دیگر ) متصل . ۳ - پیوسته ( شخصی به شخص دیگر ) . ۴ - واقع شده . ۵ - پخته ( میوه ) منضوج ۶ - حد بلوغ یافته . ۷ - کامل شده کمال یافته .
گویش مازنی
بالغ
/raside/ بالغ
گویش اصفهانی
تکیه ای: rasuwa
طاری: rassâye
طامه ای: rassâɂe
طرقی: rassâyi
کشه ای: resida
نطنزی: rassâɂa
مترادف و متضاد
بالغ
آمده، وارد
بالغ، پخته
پخته، رسا، منضوج، یانع ≠ خام، نرسیده
۱. پخته، رسا، منضوج، یانع
۲. آمده، وارد
۳. بالغ، پخته ≠ خام، نرسیده
