رسمی . [ رَ ] (اِخ ) شاعر ترک معاصر احمدپاشا. او را بترکی دیوانیست . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
آیینی، بآیین.
محلی – بومی اهلی مانند:رسمی گو یعنی گاو بومی و اصیل
فاحشه، معروفه
رایج، متداول، مرسوم
عرفی، قانونی ≠ شرعی، غیررسمی
۱. عرفی، قانونی
۲. رایج، متداول، مرسوم
۳. فاحشه، معروفه ≠ شرعی، غیررسمی
۴. تکپران
آیی نمند، آیین نامه ای، هنجارین، پیمانی، سازمانی، ناخودمان