رستاک. [ رَ ] ( اِ ) شاخه تازه ای که از بیخ درخت برآید. ( ناظم الاطباء ). شاخ تازه را گویند که از بیخ درخت برآید و به ستاک معروف است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). شاخ تازه ای را گویند که از بیخ درخت برآید و به این معنی با شین نقطه دار هم آمده است. ( برهان ). شاخی باشد که از بن درخت گل و غیره بدر آید و رشتاک نیز خوانند. ( فرهنگ اوبهی ). ظاهراً باید تصحیفی از ستاک باشد. رجوع به ستاک شود....
فرهنگ عمید
۱. شاخۀ تازه که از بیخ درخت روییده باشد. ۲. شاخۀ راست و بلند.
فرهنگ فارسی
بزبان پهلوی روستا است
دانشنامه عمومی
گروه موسیقی رستاک ازتابستان سال 1376 به سرپرستی سیامک سپهری فعالیت خود را آغاز کرد. رستاک در تجربیات خود نگاهی کاربردی به عناصر شنیداری فرهنگهای فولکلورایران داشته که حاصل آن، نزدیک به دو دهه فعالیت در زمینه های گوناگونی همچون پژوهش و تحقیقات میدانی، آموزش، ساخت موسیقی برای فیلم وتئاتر، طراحی و ساخت آلبوم های موسیقی و اجرای کنسرت بوده است.از گروه رستاک تا کنون آلبوم های موسیقی زیرمنتشرشده است:سیام...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rastāk) شاخهی تازهای که از بیخ درخت بر آید ، رشتاک . ← رشتاک ؛ ]این واژه گونهی قدیمی روستا نیز میباشد که در این صورت رُستاک/rostāk/ تلفظ میشود و معرب آن رُستاق است[.
اسم: رستاک (دختر) (فارسی) (تلفظ: rastāk) (فارسی: رَستاک) (انگلیسی: rastak) معنی: شاخه تازه ای که از بیخ درخت در آید، زاده ی درخت مو، شاخه ی تازه ای که از بیخ درخت بر آید، رشتاک، [این واژه گونه ی قدیمی روستا نیز می ب...