معانی کلمه : رسانه
لغت نامه دهخدا
رسانه . [ رَ / رِ ن َ / ن ِ ] (اِ) وسیله ٔ رساندن .
- رسانه های گروهی ؛ وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو و تلویزیون و مطبوعات .
فرهنگ عمید
هر وسیلهای که مطلب یا خبری را به اطلاع مردم میرساند مانند رادیو، تلویزیون، و روزنامه.
۱. حسرت؛ افسوس.
۲. اندوه: ◻︎ تو پنجاه سال از پس عمر ایشان / فسانه شنودی و خوردی رسانه (ناصرخسرو: ۴۱).
فرهنگ معین
(رَ نِ) (اِ.) اندوه ، حسرت .
(رِ نِ) (اِ.) هر وسیلة انتقال دهنده .
(رِ نِ ) (اِ. ) هر وسیلة انتقال دهنده .
(رَ نِ ) (اِ. ) اندوه ، حسرت .
(رَ نِ ) (اِ. ) اندوه ، حسرت .
فرهنگ فارسی
وسیلهی ارتباط جمعی
هروسیله که خبری یامطلبی رابرساند، مانندرادیو
( اسم ) حسرت افسوس تاسف .
افسوس و تحسر و حسرت
( اسم ) حسرت افسوس تاسف .
افسوس و تحسر و حسرت
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
رسانههای خبری
news media
رسانههای چاپی، جراید
print media
رسانههای الکترونیکی
electronic media
رسانههای جمعی، رسانههای گروهی، رسانههای همگانی
mass media
مترادف و متضاد
medium (اسم)
وسیله، واسطه، رسانه، محیط کشت
vehicle (اسم)
حامل، وسیله نقلیه، ناقل، رسانه
