معانی کلمه : رسا
لغت نامه دهخدا
رسا. [ رَ ] (اِخ ) یا رسای همدانی . میرزاخان (جان ). متوفای سال 1174 هَ . ق . از گویندگان قرن 12 هندوستان بود. رجوع به فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود.
فرهنگ عمید
۱. رسنده.
۲. بالغ.
۳. بلند.
۴. [قدیمی] بسیار، تیزفهم.
۵. [قدیمی] لایق.
۲. بالغ.
۳. بلند.
۴. [قدیمی] بسیار، تیزفهم.
۵. [قدیمی] لایق.
فرهنگ معین
(رَ ) (ص فا. ) ۱ - بلند. ۲ - رسنده . ۳ - بالغ . ۴ - تندهوش .
فرهنگ فارسی
بلند
رسنده، بالغ، بلند، بسیار، تیزفهم، لایق
( صفت ) ۱ - رسنده . ۲ - بلند : [[ باصدای رسا صحبت میکرد ]] . ۳ - بالغ . ۴ - تند هوش تیز فهم سریع الانتقال . ۵ - لایق قابل . ۶ - باوقوف .
یارسای همدانی میرزا خان متوفای سال ۱۱۷۴ ق از گویندگان قرن ۱۲ هندوستان بود .
( صفت ) ۱ - رسنده . ۲ - بلند : [[ باصدای رسا صحبت میکرد ]] . ۳ - بالغ . ۴ - تند هوش تیز فهم سریع الانتقال . ۵ - لایق قابل . ۶ - باوقوف .
یارسای همدانی میرزا خان متوفای سال ۱۱۷۴ ق از گویندگان قرن ۱۲ هندوستان بود .
دانشنامه عمومی
دنیای آرامش
بلند - رسنده - بالغ - تند هوش
گویش مازنی
کامل – به اندازه
/resaa/ کامل – به اندازه
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: re(a)sā) ویژگی صدایی که به وضوح قابل شنیدن است ، موزون و بلند ، آنچه به راحتی قابل درک است، بلیغ ؛ (به مجاز) رشید و خوش قد و قامت .
مترادف و متضاد
واضح
بلیغ، زبانآور، شیوا
پخته، رسیده، یانع ≠ نارسا
۱. پخته، رسیده، یانع
۲. واضح
۳. بلند
۴. بلیغ، زبانآور، شیوا ≠ نارسا
واژه نامه بختیاریکا
( رَسا ) ( ● ) ؛ رسیدن؛ کافی ؛ بس
فرهنگستان زبان و ادب
{BC} [شنوایی شناسی] ← رسانش استخوانی
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← رسانندۀ خدمات اینترنتی
{SAR} [علوم دارویی] ← رابطۀ ساختار اثر
{sonorant} [زبان شناسی] در آواشناسی و واج شناسی، مشخصۀ آواهایی مانند واکه ها و خیشومی ها و کناری ها و روان ها که در تولید آنها مسیر عبور جریان هوا نسبتاً آزاد است و تارآواها در حال ارتعاش اند
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← رسانندۀ خدمات اینترنتی
{SAR} [علوم دارویی] ← رابطۀ ساختار اثر
{sonorant} [زبان شناسی] در آواشناسی و واج شناسی، مشخصۀ آواهایی مانند واکه ها و خیشومی ها و کناری ها و روان ها که در تولید آنها مسیر عبور جریان هوا نسبتاً آزاد است و تارآواها در حال ارتعاش اند
