رزی . [ رَزْی ْ ] (ع مص ) قبول کردن احسان : رزی فلاناً. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پذیرفتن نیکی کسی را. (از اقرب الموارد).
رزی . [ رُزْ زی ی ] (اِخ ) ابوجعفر محمدبن عبداﷲ رزی شیخ مسلم بن حجاج باوی ازدی نیز نامیده ...
فرهنگ فارسی
در ترکیب آید به معنی رزیدن رنگرزی . ابو جعفر محمد بن عبد الله رزی شیخ مسلم بن حجاج باوی ازدی نیز نامیده شده است که مراد یکتن است .
دانشنامه عمومی
رزی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:رزی (مهرستان)رزی (نیک شهر)wiki: استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان زابلی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۶ نفر (۲۰خانوار) بوده است.wiki: بخش لاشار شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان لاشار شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ...
فرهنگ اسم ها
اسم: رزی (دختر) (فارسی، فرانسوی) (گل) (تلفظ: rozi) (فارسی: رزی) (انگلیسی: rozi) معنی: منسوب به رز، نام یک گل، ( رز، ی ( پسوند نسبت ) )