کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رزمی | کلماتور
معانی کلمه : رزمی
تلفظ بین المللی :
/rˈazmi/
تلفظ :
[R'azmi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
رزمی لـله
رادار مراقبت رزمی
سازمان رزمی
عنصر رزمی
فشار روانی رزمی ـ عملیاتی
فیلم رزمی
کمان گیری رزمی
گروه رزمی
گشت هوایی رزمی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
رزمی .
[ رَ ] (ص نسبی ) جنگجو. جنگاور. حربی . (فرهنگ فارسی معین ). جنگی . منسوب به رزم . اهل رزم . (یادداشت مؤلف ). رزمجو
:
چنگ است پای بسته سرافکنده خشک تن
چون رزمیی که گوشت ز احشا برافکند .
خاقانی .
رزمی. [ رَ ] ( ص نسبی ) جنگجو. جنگاور. حربی. ( فرهنگ فارسی معین ). جنگی. منسوب به رزم. اهل رزم. ( ...
فرهنگ معین
(رَ ) ۱ - (ص نسب . ) جنگجوی . ۲ - (اِ. ) نام عمومی نوعی ورزش شامل ، کاراته ، تکواندو، کونک فو.
فرهنگ فارسی
( صفت ) جنگجوی جنگاور حربی .
شاعر صاحب دیوان نام او گرگین بیگ پسر سیاوش سلطان است شرح حال وی در تذکره نصر آبادی آمده است.
گویش مازنی
رسمی بومی محلی
نوعی پنبه با غوزه های کوچک
/razmi/ رسمی بومی محلی & نوعی پنبه با غوزه های کوچک
مترادف و متضاد
جنگی، حربی
epic
(صفت)
حماسی، رزمی
کلمات مرتبط
رزمی لـله
رادار مراقبت رزمی
سازمان رزمی
عنصر رزمی
فشار روانی رزمی ـ عملیاتی
فیلم رزمی
کمان گیری رزمی
گروه رزمی
گشت هوایی رزمی
نظرات