رزمة. [ رَ م َ ] (ع مص ) سرد گردیدن زمستان : رزم الشتاء رزمة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || بر جای ماندن مرداز بیماری : رُزِم َ الرجل (مجهولاً). (منتهی الارب ).
رزمة. [ رِ م َ ] (ع اِ) رَزْمة. پشتواره ٔ جامه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه در یک جامه ٔ استوار و فراهم کرده شود. (از اقرب الموارد). || ضرب ش...
فرهنگ عمید
بقچۀ لباس، بستۀ رخت، پشتوارۀ جامه، لنگۀ بارقماش.
فرهنگ معین
(رَ مِ ) [ ع . رزمة ] (اِ. ) بقچة لباس .
فرهنگ فارسی
بقچه لباس، بسته رخت، پشتواره جامه، لنگه بارقماش ( اسم ) ۱ - بوقچه رخت بسته لباس . ۲ - لنگه بار قماش و اثاثه پشتواره . یا روی رزمه اصطلاحی است که در مورد تفوق و رجحان کسی بر دیگری استعمال شود ( نسائم الاسحار ۱۸۳ ببعد ) . پشتواره جامه آنچه در یک جامه استوار و فراهم کرده شود یا ضرب شدید.