معانی کلمه : رخی
لغت نامه دهخدا
رخی . [ رُخ ْ خی ] (ص نسبی ) منسوب است به رُخ ّ، و به گمان من همان ریخ معروف در افواه عوام باشد که ناحیه ای است در نیشابور. (از انساب سمعانی ).
فرهنگ فارسی
منسوب است به رخ و به گمان من همان ریخ معروف در افواه عوام باشد که ناحیه ایست در نیشابور .
فرهنگستان زبان و ادب
{facial} [پزشکی-دندان پزشکی] مربوط به صورت یا به سمت صورت
