رخنه . [رَ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 103 تن . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
۱. راه و شکاف میان دیوار؛ سوراخ.
۲. [مجاز] عیب و نقص؛ فساد.
〈 رخنه افکندن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. در چیزی ایجاد رخنه و شکاف کردن.
۲. [مجاز] اختلاف و نفاق و جدایی میان دیگران انداختن.
〈 رخنه کردن: (مصدر متعدی)
۱. شکافتن؛ سوراخ کردن.
۲. (مصدر لازم) نفوذ کردن.
(رُ نَ یا نِ) (اِ.) کاغذ.
(رِ نِ) (اِ.) سوراخ ، شکاف .
ریشه
شکاف – سوراخ
ریشه
سرایت، نفوذ
ثقبه، ثلمه، چاک، درز، روزن، سوراخ، شقاق، شکاف، منفذ
۱. سرایت، نفوذ
۲. ثقبه، ثلمه، چاک، درز، روزن، سوراخ، شقاق، شکاف، منفذ
رهیافت