معانی کلمه : رج
لغت نامه دهخدا
رج . [ رَ ] (اِخ ) دوازدهمین جد زرتشت که در تاریخ طبری بدین صورت و در مروج الذهب بصورت «ارج » و «آرج » و در بندهشن و دینکرد و زاداسپرم بصورت «راجان » و «آئیریک » آمده است . رجوع به جدول برابر ص 69 کتاب مزدیسنا شود.
فرهنگ عمید
رده، رسته، صف، قطار.
فرهنگ معین
(رَ ) (اِ. ) ۱ - صف ، رده . ۲ - ریسمان .
فرهنگ فارسی
رده، رسته، صف، قطار
( مصدر ) جنبانیدن حرکت دادن .
دوازدهمین جد زرتشت که در تاریخ طبری بدینصورت و در مروج الذهب بصورت ( ارج ) و ( آراج ) و در بند هشن و دینکرد و زاد اسپرم بصورت ( راجان ) و آئیریک آمده است .
( مصدر ) جنبانیدن حرکت دادن .
دوازدهمین جد زرتشت که در تاریخ طبری بدینصورت و در مروج الذهب بصورت ( ارج ) و ( آراج ) و در بند هشن و دینکرد و زاد اسپرم بصورت ( راجان ) و آئیریک آمده است .
دانشنامه عمومی
raj؛ سطر.
گویش مازنی
۱ردیف ۲دنبال هم ۳به هدف زدن
۱اثر رد ۲به ردیف – در یک مسیر – قرار گرفتن افراد یا اشیا ...
/raj/ اثر رد - به ردیف – در یک مسیر – قرار گرفتن افراد یا اشیا در خطی مستقیم ۳بار دفعه مرتبه & ردیف - دنبال هم ۳به هدف زدن
مترادف و متضاد
بند، رسن، ریسمان
خط، رده، ردیف، صف
۱. خط، رده، ردیف، صف
۲. بند، رسن، ریسمان
row (اسم)
صف، خط، سطر، رده، ریسه، ردیف، قطار، قیل و قال، راسته، رج، ردیف چند خانه
واژه نامه بختیاریکا
ریگ
