رایی . (ص نسبی ) منسوب به رای (رأی ). (از اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به رای و قیاس مذهب بوحنیفه اهل کوفه شود.
رایی . (ع ص ) اسم فاعل از «رأی »و «رؤیت ». ناظر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بیننده . (ناظم الاطباء). و رجوع به رأی و رؤیت...
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) بیننده ، مق . مرئی ، دیده شده .
فرهنگ فارسی
عبد اللطیف از گویندگان قرن دهم هجری عثمانی و اهل قره حصار بود . چندی به سمت تدریس و سپس به کار قضاه اشتغال داشته است .
( اسم ) بیننده مقابل مرئی دیده شده( اسم ) ۱ - اندیشه فکر . ۲ - تدبیر . ۳ - عقیده اعتقاد . ۴ - شور مشورت . ۵ - قصد عزم . ۶ - جولان خاطر است در مقدماتی که امید میرود که منتج به نتیجه گردد . ۷ - نظر حاکم درباره مدعی و مدعی علیه حکم . ۸ - نظر قاضی در تفسیر...
گویش مازنی
روانه شدن – حرکت کردن – در راه شدن
/raayi/ روانه شدن – حرکت کردن – در راه شدن
مترادف و متضاد
accusative(صفت)
اتهامی، حالت مفعولی، رایی
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] رائی (اسم الله). این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن استاین صفت فعل خداوند به معنای دیدن و دانستن و نشان دادن است و 35 بار در قرآن آمده است:«قَد نَری تَقَلُّبَ وجهِکَ فِی السَّماءِ...». (سوره بقره(2)/144)فرهنگ قرآن، جلد 14، صفحه 360.wikiakmtor_omnib: رائی_(اسم_الله)...