معانی کلمه : رایگان
لغت نامه دهخدا
رایگان . (اِخ ) شهرکی است [ به خراسان ] از ناحیت طوس . (حدود العالم ).
رایگان . (اِخ ) شهرکی است بناحیت پارس از حدود اردکان با نعمت فراخ و هوای خوش . (حدود العالم ).
فرهنگ عمید
۱. چیزی که بدون پرداخت پول یا بدون رنج و زحمت به دست آید، مفت، مجانی.
۲. [عامیانه، مجاز] صمیمی.
۳. (قید ) بدون دریافت حق الزحمه.
۴. ‹راهگان› [قدیمی] چیزی که در راه پیدا کنند.
۵. [قدیمی، مجاز] پَست، بی ارزش.
۲. [عامیانه، مجاز] صمیمی.
۳. (قید ) بدون دریافت حق الزحمه.
۴. ‹راهگان› [قدیمی] چیزی که در راه پیدا کنند.
۵. [قدیمی، مجاز] پَست، بی ارزش.
فرهنگ معین
(یِ ) (ص مر. ) ۱ - مفت ، مجانی . ۲ - باطل ، بیهوده .
فرهنگ فارسی
چیزی که درراه پیداکنندومفت بدست آید
( صفت ) ۱ - آنچه که در راه یابند . ۲ - مفت مجانی . ۳ - باطل بیهوده عبث .
دهی است از دهستان حاجیلو بخش کبود راهنگ شهرستان همدان .
( صفت ) ۱ - آنچه که در راه یابند . ۲ - مفت مجانی . ۳ - باطل بیهوده عبث .
دهی است از دهستان حاجیلو بخش کبود راهنگ شهرستان همدان .
مترادف و متضاد
بادآورد، بلاعوض، مجانی، مفت، مفتکی
