رای زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با کسی در تدبیر امری مشورت کردن. ( ناظم الاطباء ). مشورت. شور کردن. سگالش کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مشاوره. ( دهار ). ( این مصدر مرکب گاه با «ب » و گاه بدون «ب » آید ). مذاکره کردن در کاری. گفتگو کردن درباره کاری : زدند اندر آن کار هر گونه رای همی چاره از رفتن آمد بجای.فردوسی.تو یک چند میباش نزدم بپای که تا من بکاری زنم نیک رای.فردوسی.همی رای زد تا یکی چرب گوی ک...