راهواری. ( حامص مرکب ) عمل راهوار. فراخ گامی و تندوتیزی. ( ناظم الاطباء ) : نیم تنک سخنی کز عبارت فارغ به راهواری بیرون برم همی لنگی.اثیرالدین اخسیکتی.بود با راهواریش همه لنگ با چنان پی فراخیی همه تنگ.نظامی.میبرد ز روی سازگاری آن لنگی را به راهواری.نظامی.تهی دست کو مایه داری کندچو لنگی است کو راهواری کند.نظامی.با هر که بوده باشد در نظم و نثر امروزبیرون بوم بقدرت لنگی به راهواری.سیف اسفرنگ.و رجوع ب...