راهبر. [ ب ُ ] (نف مرکب ) مخفف راه برنده . که راه را ببرد. که راه را طی کند. که راه را درنوردد. که راه را بپیماید. که راه برود : شبی دیریاز و بیابان دراز نیازم بدان با ره راهبر.
دقیقی .
|| کسی که راهزنی میکند. (فرهنگ نظام ). راهزن . رهزن . قاطع طریق . قطاع الطریق . (یادداشت مؤلف ). راهبر. [ ب َ ...
فرهنگ عمید
۱. راهنما، کسی که دیگری را راهنمایی می کند. ۲. آن که راهی را بلد باشد و راه به مقصد ببرد.
فرهنگ معین
(بَ ) (ص فا. ) آن که کسی را در راهی هدایت کند، هادی ، دلیل ، راهنما.
فرهنگ فارسی
رهبر، هدایت کننده، دیگری راراهنمایی کردن ( اسم ) آنکه کسی را در راهی هدایت کند هادی دلیل راهنما . مخفف راه برنده . که راه را ببرد که راه را طی کند . که راه را در نوردد . که راه را بپیماید .
دانشنامه عمومی
راه بر یا روروک پزشکی، که در زبان انگلیسی به آن واکر می گویند (انگلیسی: Walker)، ابزاری برای افراد معلول یا مسن است که به منظور حفظ تعادل خود در زمان راه رفتن، به کمک نیاز دارند."روروک" در تداول عامه، مخفف واژه "راه روک" است.wiki: راهبر...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāhbar) بلد راه ، بلد ، راهنما .
اسم: راهبر (پسر) (فارسی) (تلفظ: rāhbar) (فارسی: راهبر) (انگلیسی: rahbar) معنی: راهنما، بلد راه، بلد