راه جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) جویای طریق شدن. در صددپیدا کردن راه برآمدن. جستجو کردن راه : بدست چپ و پای کردی شناه بدیگر ز دشمن همی جست راه.فردوسی.سپه کرد و نزدیک او راه جست همی تخت و دیهیم کی شاه جست.فردوسی.بخندید رستم ز گفتار اوی بدو گفت اگر با منی راه جوی.فردوسی.چودانست خاقان که پیوند شاه ندارد به پیوند او جست راه.فردوسی.شعر حجت را بخوان و سوی دانش راه جوی گرهمی خواهی که جان و دل بدین مرهون...