رانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از راندن. مطرود. ( دهار ) ( ناظم الاطباء ). طریدة. ( منتهی الارب ). رجیم. ( ترجمان القرآن )( دهار ). شرید. ملعون. مطرود. مدحور. ( یادداشت مؤلف ) : پورتکین دزدی رانده است ، او را این خطرچرا بایست نهاد که خداوند بتن خویش تاختن آورد پس ما بچه شغلی بکار آییم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 571 ).من رانده ارچه از لب عیسی نفس زنم خوانده کسی است کو خر دجال را دم است.خاقانی...
فرهنگ عمید
طرد شده، دورکرده شده از نزد کسی.
فرهنگ معین
(دِ ) (ص مف . ) طرد شده .
دانشنامه آزاد فارسی
رانْدِه (Rhondda)شهر صنعتی در جنوب ویلز، واقع در ۲۶ کیلومتری شمال غربی کاردیف، با ۵۹,۹۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۱). صنایع سبک این ناحیه جایگزین استخراج زغال سنگ شده اند که قبلاً منبع اصلی اشتغال به شمار می رفت. معادن زغال سنگ که در ۱۸۷۵ گشایش یافته بود، در ۱۹۹۰ تعطیل شد. زغال سنگ رانده ۹۰ درصد از سوخت نیروی دریایی سلطنتی را در جنگ جهانی اول تأمین می کرد.wikijoo: رانده...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - برفتن واداشته . ۲ - بحرکت انداختن ( مرکوب ) . ۳ - بیرون کرده مطرود . ۴ - نفی بلد شده تبعید شده . ۵ - اسهال آورده .