معانی کلمه : راسن
لغت نامه دهخدا
راسن . [ ] (اِخ ) شهری است از حبشه برکران دریا و مستقر ملکی است . (حدود العالم ص 112).
فرهنگ عمید
گیاهی خودرو با برگ های پهن، گل های کبودرنگ، و دانه های ریز که در گذشته مصرف دارویی داشته، سوسن کوهی، زنجبیل شامی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سوسن کوهی . ۲ - زنجبیل شامی قسط شاهی غرسا .
شهری است از جبشه بر کران دریا و مستقر ملکی است .
شهری است از جبشه بر کران دریا و مستقر ملکی است .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāsen) (در قدیم) (در گیاهی) سوسن ، سوسن کوهی .
اسم: راسن (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: rāsen) (فارسی: راسن) (انگلیسی: rasen)
معنی: گیاهی خودرو با برگ های پهن و گل های کبودرنگ و دانه های ریز که در گذشته مصرف دارویی داشته، سوسن کوهی، زنجبیل شامی، ( در قدیم ) ( در گیاهی ) سوسن
معنی: گیاهی خودرو با برگ های پهن و گل های کبودرنگ و دانه های ریز که در گذشته مصرف دارویی داشته، سوسن کوهی، زنجبیل شامی، ( در قدیم ) ( در گیاهی ) سوسن
مترادف و متضاد
elecampane (اسم)
نوعی شیرینی، زنجبیل شامی، راسن
