معانی کلمه : راستی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ کجی و خمیدگی] راست بودن.
۲. طرف راست بودن.
۳. صحت و درستی.
۴. [مقابلِ دروغ] صداقت و حقیقت.
〈 راستیرا: [قدیمی] = = بهراستی: ◻︎ راستی را اگر کتاب نبود / علم جز نقش روی آب نبود (؟: لغتنامه: راستی).
〈 بهراستی: (قید تٲکید) ‹راستی را› درحقیقت؛ درواقع.
فرهنگ معین
(حامص . ) ۱ - صداقت . ۲ - حقیقت ، درستی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) راستین راستینه .
امیر راستی اصلش از سادات تبریز است ولی خود در خراسان نشو و نما یافته است . او دارای طبع شیوا و رسا و طبیعتی بلند و والا بوده است .
امیر راستی اصلش از سادات تبریز است ولی خود در خراسان نشو و نما یافته است . او دارای طبع شیوا و رسا و طبیعتی بلند و والا بوده است .
دانشنامه عمومی
راستی، روستایی از توابع بخش نیر شهرستان تفت در استان یزد ایران است.
این روستا در دهستان سخوید قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۰ نفر (۲۴خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان سخوید قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۰ نفر (۲۴خانوار) بوده است.
wiki: راستی
مترادف و متضاد
راستین
حق، حقیقت
حقیقی، واقعی
صحتعمل، صداقت
صحت، صدق، صواب، هوده ≠ بیهوده، دروغین
۱. صحت، صدق، صواب، هوده
۲. صحتعمل، صداقت
۳. حق، حقیقت
۴. حقیقی، واقعی
۵. راستین ≠ بیهوده، دروغین
واژه نامه بختیاریکا
( راستی ! ) زِراستی!
