معانی کلمه : راستا
لغت نامه دهخدا
راستا. [ س ِ ] (اِ) مدح . ستایش . (ناظم الاطباء) (شعوری ج 2 ص 2) .
فرهنگ عمید
۱. زمینۀ موردنظر؛ مورد؛ باره: در راستای بهبود کیفیت، در این راستا.
۲. (ریاضی) امتداد.
۳. [مقابلِ چپ] [قدیمی] راست.
〈 به راستایِ: [قدیمی] در حقِ؛ دربارۀ: به راستای تو.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - راستی . ۲ - راست ، جانب راست . ۳ - امتداد.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
امتداد، محاذی
راستی ≠ کجی، کژی
جهت، سمت، سو، صوب
۱. راستی
۲. امتداد، محاذی
۳. جهت، سمت، سو، صوب ≠ کجی، کژی
واژه نامه بختیاریکا
باد
